تبليغاتX
دلتنگی های مادر زمین
طبیعت - زندگی - محیط زیست
 انســان گیاهخـوار
 

دلایل زیر  ثابت می کند انسان بطور حتم جزو گیاهخواران می باشد و اشتباهاً از روی حرص، شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخ سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تا زمانیکه دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مغایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت داد. هر گاه او را رو یهمرفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار.


دلیل اول

در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند .


دلیل دوم

انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند.  


دلیل سوم

آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود) .


دلیل چهارم

در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتریهای مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تغایر غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد. تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برگیاهخواران می باشد .


دلیل پنجم

معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند .


دلیل ششم

ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.


دلیل هفتم

گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتیهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است .


دلیل هشتم

انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند .


دلیل نهم

چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست .


دلیل دهم

چربیهای موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد 
سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربیهای گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند .


دلیل یازدهم

حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند .


دلیل دوازدهم

چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تارکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.


دلیل سیزدهم

پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وامی دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.


دلیل چهاردهم

حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به این کار نیست.


دلیل پانزدهم

تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود .


دلیل شانزدهم

طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (درضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبیعتاً از گشتن و خون گریزان است.)

دلیل هفدهم

میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرما، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.


دلیل هجدهم

بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد .


دلیل نوزدهم

قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای 30 گرین و یک کیلو جگر بیش از 40 گرین اسید ئوریک دارد، در وضعیکه تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط 6 گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماریها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد .


دلیل بیستم

چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند .


دلیل بیست و یکم

دستهای انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد .


دلیل بیست و دوم

کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع. کلیه گیاهخواران از طریق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .
عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گردید .


دلیل بیست و سوم

گوشتخواران تقریباً ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد .


دلیل بیست و چهارم

انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا ادعا می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. این در حالیست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند

 

|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در سه شنبه چهاردهم تیر 1390  |
 قربانی کردن حیوانات حرکت معکوس ساعت زمان است به سوی عقب افتادگی (گاندی)

 

آنگاه که نظاره گر بریدن گلویم برای  رفتن به خانه بخت – مرگ پدر بزرگ – خریدن ماشین آخرین سیستم   و به دنیا آمدن نوزادت هستی  ..... لحظه ای تامل کن و به چشمهایم بنگر تا رازی را با تو در میان بگذارد..... خدا مرا حیات بخشید و تو مرگم را به او هدیـه میکنی تا از چشم بد و بلایا دورت نماید ؟! دو رفتار متفاوت در سوی بینهایت.....چگونه می توانی باور داشته باشی دستهای احساس و شعورت را خدا می فشارد!؟

 

گوسفندانی که دیگر نیستند

Your image is loading...

 

ساعت ۸و۳۰ صبح رفتم تا نزدیک شرکت تا طبق هر روز غذای گربه های گرسنه ای را که به انتظارم نشسته اند بدهم  (نمیتوانم حتی یکروز خصوصا" درسرما گربه ها را منتظر بگذارم).  سعی کردم از جاهائی گذر کنم که چشمم به گوسفند قربانی نیافتد. متاسفانه یک گوسفند زیبا دیدم که بزور وارد یک سوپر میکردند.  تند تند غذای گربه ها را دادم و برگشتم به خانه و صبر کردم تا ساعت ۱ بعد از ظهر بروم برای کمی خرید منزل (گویا کشت و کشتارها بیشتر در صبح زود انجام میشود).  از در مجتمع که خارج شدم دیدم یک وانت درکوچه پارک کرده و در آن ۵  گوسفند زیبا با چشمهاشون دارند نظاره میکنند گوسفند دیگری را  را که چند آدم۲پای گردن کلفت بی مروت  بیرحمانه از بین آنها جدا کرده و   کشان کشان و بزور میخواستند ببرند داخل محوطه یک مجتمع و گوسفند هم بع بع کنان سعی میکرد خودش را از دست دیو و ددان نجات بدهد. دوربین را برداشتم رفتم جلو... طرف تا منو دید گفت حاج خانم گوسفند میخوای بخری بیا جلو ... من از گرفتن عکس پشیمان شدم کلی فحش و بد وبیراه نثارشان کردم و رفتم.   گوسفند ها میفهمیدند.. من درچشمهای آنها ترس و وحشت را دیدم.  این چه رسم کثیفی است .  ای انسان خردمند با فرهنگ .. به عقل و خرد خودت رجوع کن.. ریختن خون حیوان بیگناه چه دردی از تو و خدا دوا میکنه.. یعنی خدای تو اینقدر وحشی است که میخواهی با ریختن خون شادش کنی؟  خدائی که من میشناسم این نیست.. خدای مهربانی است که عاشق تمام مخلوقات خود است... دست برداریداز این ظلم و ستم ها ای آدم۲پاهای وحشی و دد منش.. دست بردارید..

 

 
چند صحنه از کشت و کشتار حیوانات بیگناه ..

Your image is loading...

 

 

Your image is loading...
 
 
Your image is loading...
 
 
Your image is loading...
 
 
 
Your image is loading...
 
 

Your image is loading...
 
 
Your image is loading...
 
 
 
درشهرستانها برای خوشحالی بیشتر خداوندشان گاو و شتر را به بدترین و زجرآورترین راه به قتل میرسانند

Your image is loading...
 
 

Your image is loading...
 
 
Your image is loading...
 
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
 
 
|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389  |
 خانه دوست کجاست ؟؟؟
 

 

Your image is loading...

 

                              من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست،
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
   يک دل بي رنگ و رياست...
بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم  اي يار
خانه‌ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
" خانه دوست کجاست؟  "
(( فريدون  مشيري ))


والله همین گربه ها بهتر از ۱۰ تا دوست هستند.


فیلیپ و زنگوله خان

 
Your image is loading...
 
 
 همخانه های من  
Your image is loading...Your image is loading...Your image is loading...
                                  فیلیپ                    رکسانا                           خان
 
 
 
|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در دوشنبه هشتم شهریور 1389  |
 یکی از روزهای زندگی

دیشب سر ساعت ۱۰ ناغافل کولر متوقف شد ..  بعلت مبتلا بودن به کلاسترو فوبیا  (وحشت از جای تنگ و تاریک) قادر به استفاده از  آسانسور نیستم و مجبور شدم  ۵ طبقه را از راه پله با شتاب برم روی پشت بام. به سختی در کولر را باز کردم دیدم بعله  تسمه پاره شده افتاده.   خدایا تو این گرما !!!  من زن تنها چه غلطی باید بکنم.. برگشتم پائین و زنگ زدم به یکی از مدیر های ساختمان و ازش کمک خواستم با اینکه ازش زیاد هم خوشم نمیاد چون کمی تا قسمتی هیز تشریف دارند ... ولی در کارهای فنی خیلی واردند و من هم چاره ای نداشتم    آمد بالا و حرف ما را تائید کرد.. خلاصه برگشتم پائین ماشینو روشن کردم دور شهر دنبال مغازه به امید اینکه یکی باز باشه  ولی همه جا بسته بود.. رفتم منزل یکی از دوستان آنجا هم  ۵ طبقه را با پله بالا رفتم و یک پنکه ازش قرض گرفتم تا صبح بشه و  برم تسمه بخرم.. خیلی جالبه من این کولر را ۲ ساله نصب کردم.. قبلش که از دست قدیمیه کلی هر سال زجر کشیدم .. ولی همین جدیده هم از همان ۲ سال قبل هر سال دست کم ۲-۳ بار ما را گذاشته سر کار.  یکبار هم موتورش سوخت .. متعجبم این همه کولر روی پشت بام که اکثرا" هم قدیمی هستند چرا باید همیشه مال من خراب بشه ؟!   دیشب با اینکه پنکه روشن بود خوابم نمیبرد و رفتم تو فکر زندگی خودم.. چقدر سختی کشیدم باز هم شکر خدا هنوز نزدم به سیم آخر.  البته دیگه هیچ امیدی به تغییر مثبتی در زندگی خودم ندارم امیدم به فرهنگ سازی و مهربان کردن دل مردم ایرانزمین نسبت به مخلوقات خدا بود که اونم نتیجه خیلی زیادی تا بحال نگرفتم.. یک عده جوانتر هستند که دیدشان نسبت به حیوانات تغییر کرده ولی نسل بعداز من (یعنی والدین این نوجوانان) اکثرا"  بسیار آدمهای بیرحمی هستند نسبت به حیوانات و طبیعت . خلاصه دیشب به یاد گذشته افتاده بودم  به یاد روزهای اولی که آمدم به این آپارتمان  32 ساله بودم  تازه برگشته بودم ایران  آن موقع همدم های زندگی من اسکار و شیبا بودند 2 تا گربه پرشین که از ایتالیا آورده بودم.  یکی مشکی یکی طوسی رنگ.   وقتی آمدم به این آپارتمان همه کنجکاو بودند.. از سرایدار خانه گرفته تا مدیر ساختمان مراقب بودند سر از کار یک زن بیوه جوان که برو رویی هم داشت در بیاورند.. متوجه بودم که مرتب بقول معروف ذاغ سیاه منو چوب میرنند. خبر نداشتند دنیای من با زنهای دیگر کمی تا قستی متفاوت است و عادت های خاص خودم را دارم و دنبال مسائل آنچنانی نیستم !!!   زمان جنگ ایران و عراق بود و موشک باران و بمباران.. یک مدت که اوضاع وخیم تر بود تمام ساکنین 16 واحد از ترسشان تهران را ترک کرده بودند (حتی سرایدار ساختمان هم با خانواده اش رفته بود ولایتشون نیشاپور ) من بودم و 2 خواهر کهنسال طبقه آخر.  شب ها آژیرقرمز که  به صدا در میامد با 2 تا بچه هام (پیشولی ها)  میرفتم در یکی از اطاق ها که به نظر خودم امن تر بود  و در را میبستم.  ایتالیائی ها شرکت را تعطیل کرده بودند و  رفته بودند در خانه های پیش ساخته ای که نزدیک سد لار بود  (محل کارگاه آنها برای ساخت نیروگاه). راستش به فکر من هم بودند و چند بار راننده فرستادند تا من و گربه ها را ببره ولی پیش خودم فکر میکردم چه فرقی میکنه حالا گیریم یک هفته هم رفتم بعدش چی؟  آنزمان 2-3 تا گربه هم بودند که میامدند درحیاط و بهشان غذا میدادم.. فکر میکردم اینجا هم مردم با حیوانات مثل اروپائیان هستند و غذا دادن به گربه ها ایرادی نداره‌؟!   بعد اوضاع آرامتر شد و ساکنین و سرایدار برگشتند.    کم کم تعداد گربه های حیاط بیشتر و بیشتر شد... حالا حدود 15 تا گربه بودند که صبح زود میامدند در حیاط و پارکینگ و من هم همانجا بهشان غذا میدادم. یک کاسه آب هم گذاشته بودم در پاسیو  بین پاگرد پله ها ... بعد زمستان شد و سرما شروع شد.. گربه های خانگی من هم از 2 تا شدند 5 تا... ایرما و اشرف و حسنی هم اضافه شدند که بچه گربه های آسیب دیده خیابانی بودند. گربه های بیرون هم در پارکینگ میخوابیدند.. خیلی دلم براشون میسوخت و فکر میکردم سرما آزارشان میده (آنزمان خبر نداشتم اینها خیلی زرنگ تر از اینها هستند وخودشان بلدند جای گرم پیدا کنند). به همین دلیل شب ها پنجره آشپزخانه ام را که به پاگرد ساختمان باز میشد باز میگذاشتم و صبح زود که درب آشپزخانه را باز میکردم با 12 تا گربه الوان روبرو میشدم که یکی بالای یخچال بود و بقیه بالای کابینت ها و روی میز و خلاصه.... بگذریم.. بعد ازمدتی کم کمک صدای چند تا از ساکنین درآمد و افتادند به جان من و گربه ها.. مخصوصا" ‌یک خانواده که یک زن ارمنی خیلی بدجنسی بود که هر روز اشک منو در میاورد. شوهر مسلمانش را شب ها با تفنگ شکاری میفرستاد در حیاط تا گربه ها را تیر بزنه.. یکبار هم ۵۰ هزار تومان از من گرفت چون گفت گربه روی ماشینم ادرار کرده  خسارت باید بدی (بعدا" کاشف بعمل آمد یکی از پسر بچه های ساختمان روی ماشین طرف روغن ترمز ریخته بوده و باعث سوختگی پوسته ماشین شده بود.. )  خلاصه خیلی سخت میگذشت و خیلی خودم را تنها حس میکردم. کم کم گربه ها را طوری عادت دادم که درهمان کوچه غذا بخورند و پارکینگ ساختمان را ترک کنند.  تازه دوزاری افتاده بود که مردم ایرانزمین خیلی خیلی با مردم انگلستان و ایتالیا فرق دارندو نسبت به حیواناتی مثل سگ و گربه بسیار ظالم هستند.  در اروپا درمحل های مخصوص مردم با اتومبیل های خود میامدند و به گربه ها غذا میدادند. در شهر رم شهرداری در یک قسمت از خرابه های باستانی کلوسئوم تعداد بسیار زیادی گربه را نگهداری میکرد که جاهای مناسب برای آنها درست کرده و همه تحت نظر دامپزشک بودند و مردم حیوان دوست  هم هر روز میامدند و غذا میاوردند... فکر کرده بودم  ایرانی ها هم همینطور هستند.. فکر کرده بودم در سرزمین من نیز مردم با حیوانات مهربانند و حقوق آنان را رعایت میکنند..   ذهی خیال باطل... اینها حقوق همدیگر راهم رعایت نمیکنند چه برسه به حیوانات   همان سالها چند موقعیت شغلی خوب در خارج از کشور برام پیش آمد ولی فقط و فقط بخاطر حیوانات دلم نیامد ایران را ترک کنم.. گفتم بمانم شاید کمی ذهن مردم را نسبت به این بیگناهان که عین ما مخلوق خدا هستند و حق زندگی کردن دارند تغییر پیدا کنه !!!!  سالها گذشت و گذشت... خیلی هم سخت گذشت... ۱۰ سالی هم از دست یک مستاجر روانی که آپارتمان روبروی من را اجاره کرده بود آزار دیدم.. گربه ها را میزد و لت و پار میکرد و یا میکشت. من هم آنزمان خیلی تنها بودم و مظلوم.. از همه میترسیدم و قادر نبودم جلوی ظالمین بایستم.   شکر خدا این آدم روانی رفت و  فعلا" ساکنین ساختمان همگی انسانهای بی آزاری هستند که سرشان در زندگی خودشان است  و اگر هم با حیوانات میانه ای نداشته باشند دست کم آزاری هم نمیرسانند. ایراد بیهوده هم از من نمیگیرند.. همه میدانند صبح و عصر با ساک مخصوص در کوچه و خیابانها به گربه های گرسنه غذا میدم. از خیابان نفت تا میدان محسنی تمام رفتگرها منو میشناسند!!!! عجب شهرتی .

فعلا" مشغول دست و پنجه نرم کردن با شرایط موجود هستم تا بلکه فرجی حاصل شود و کمی دلمان شاد شود...

پی نوشت..

 رفتم سوپر برای بچه ها گوشت بخرم (ببخشید گربه نمیتونه گیاه خوار بشه و باید گوشت براش خرید)  دیدم درشت همه جا آگهی زدند.. روغن و کرم عصاره شتر مرغ حاوی امگا ٣ و ۶ و ٧  برای جوان سازی پوست و برطرف کننده چین و چروک خانمها .نتونستم جلوی خودم را بگیرم و کلی دراین مورد با چند نفرم حرفم شد..خجالت هم خوب چیزیه والله. تازه میگن برای تقویت قوای جنسی آقایان هم خوبه  ؟؟ ما که نفهمیدیم امگا ۶ و ۷ دیگه چی بید؟!  

|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در یکشنبه سوم مرداد 1389  |
 خدایا شکرت ...دیگه منو نـــزن

 چند روزه خیلی احساس خستگی میکنم.. انگاری یک ماهه که نخوابیدم.  آخه  اخیرا" ناراحتی معده پیدا کردم و کلی دارو مصرف میکنم.. شاید قرص ها باعث خستگی و خواب آلودگی من در طول روز میشه... مدتی قبل بعد از نودواندی با یکی از دوستان قرار گذاشتیم بریم شام رستوران.. تازه سفارش داده بودیم که یکهو قفسه سینه و پشت  اینجانب قفل شد و دو تا دستام بی حس .. رنگ دوستم پرید (فکر کرد سکته قلبی زدم).. بهش گفتم : نازی جون خیلی وضع خرابه نفسم بالا نمیاد ولی نگران نباش چون به احتمال ۹۵٪  قلبم نیست و مربوط میشه به معده.. فقط منو برسان اورژانس بیمارستان..  حدسم درست بود و بعد از گرفتن فشار خون و نوار و .... دکتر تائید کرد به قلب ربطی نداره و مربوط میشه به معده.. از آنزمان دارم درمان میکنم این (رفلاکس) را که فکر نمیکنم دیگه بطور کامل درمان بشه.   

هفته گذشته بد جوری در یکی از فرعی های میرداماد خوردم زمین.. داشتم بروشور (مهربانی با گربه) میانداختم داخل مجتمع ها که ناغافل پام گرفت به چیزی و با صورت محکم خوردم رو سنگ ها.. یعنی پیشانی و بینی و چانه ام همزمان محکم خورد به سنگفرش پیاده رو  و دست راستم هم ماند زیر بدن. وای خدا چه حالی شدم.. دنیا تیره و تار شد.. گفتم الانه که خونریزی مغزی بکنم چون داخل چشمهام رعد و برق شده بود..اینجور مواقع فوری میرم تو فکر ۳ تا گربه هام که خدایا اگر من چیزیم بشه عاقبت اینها چی میشه؟  اون فیلیپ که عاشق منه و از همه میترسه و اگر در خانه بصدا در بیاد میپره زیر تخت قایم میشه...

با سختی خودم را از روی زمین بلند کردم .. خانم جوانی ماشینش را روشن کرده بود بره .. صدا زدم.. خانم کمک کن بدجوری خوردم زمین.. پاسخ داد :  چیزی نیست ۵ دقیقه بشین حالت جا میاد و پاشو گذاشت رو گاز و رفت.. اشکم سرازیر شد.. هم از درد ضربه و هم از درد بی انصافی مردم.. چه پست فطرت .. حتی اینقدر به خودش زحمت نداد پیاده شه یک کلینکس بده دست من... لنگان و آرام شروع کردم رفتن به طرف اتومبیل خودم ولی اشکهام همچنان سرازیر بود.. گویا تمام ناراحتی هائی که در این چند ماهه کشیده بودم و عقده شده بود چسبیده بود تو دلم یکهو سر باز کرد و ریخت بیرون.. یک آقائی ترمز کرد گفت : خانم چی شده؟  گفتم : هیچی خوردم زمین.. گفت : بیا برسونمت . گفتم : نه آقا  خیلی ممنون اتومبیل خودم چند قدم بالاتر پارکه..

بگذریم ... با اینکه شدت ضربه خیلی محکم بود ولی شکر خدا عینکم هیچی نشد. بینی ام هم شکر خدا استخوانش نشکست. یک کم چانه ام کبود شد ولی سرم تا ۳ روز درد میکرد و بدتر اینکه دست راستم که باهاش کلی کار دارم بدجوری باد کرد و کار کردن برام خیلی مشکل شد (هنوز هم که هنوزه درد میکنه و بسختی در قفل شده را باز میکنم.. دیگه فک کن چطور باید هر روز ۱۵ کیلو کله مرغ را پاک کنم و بپزم و نوک ها را بکنم برای گربه های خیابانی !!!).. بازهم خدایا شکرت که بلای زیادی سرم نیامد.. چند روز قبلش عصبانی شدم و کلی کفر گفتم به خدا و فکر میکنم این زمین خوردن تنبیه من بود.. خدا خواست بمن اخطار بده که اینقدر بد و بیراه نثار من نکن و به کارت ادامه بده..   خدایا شکرت .. منو ببخش

باز ۳ روز تعطیلی... کیانا گفت بیا با ما بریم ۳ روز شمال گربه ها را هم با خودت بیار.. طفلکی کیانا از وقتی منو شناخته خیلی نگران اینه که من سالیان ساله مسافرت نرفتم و هر وقت میخواد بره شمال دعوت میکنه باهاش برم... ولی فعلا" حالش نیست...   همکارم مرجان هم دعوت کرده فردا از صبح بریم مهمانی در باغ طرف جاجرود... باز هم حالش نیست.... با اینکه دلم لک زده برای مادر طبیعت.. برای کمی سکوت دور از این تهران خاکستری .. آخ چقدر دلم میخواد یکشب هم شده یک چائی بخوابم که شب با صدای لالائی جیر جیرکها خوابم ببره  و صبح با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار بشم... ذهی خیال باطل... ما را چه به این حرفها.. همان کافیست  که از صدای کامیون و تریلر و خاک برداری درکوچه تا صبح ۱۰ بار بالش و لحافم را بزنم زیر بغلم  از این اطاق به آن اطاق برم تا بلکه ۲ ساعت خوابم ببره و صبح هم با صدای ناهنجار دزد گیر ماشین همسایه ها  از خواب بپرم... (تحمل کن.. زن... تحمل کن.. درست میشه..) فقط همین جمله را همیشه با خودم تکرار میکنم.. تحمل کن.. ناشکری نکن.. حتما" یک حکمتی تو کار پروردگار هست ... تحمل کن... قوی باش.. خدا هواتو داره.. داری به مخلوقات بی زبانش کمک میکنی.. داری فرهنگ سازی میکنی.. برای گربه ها.. سگ ها.. حیوانات بدبخت اسیر تو قفس باغ وحش.... تحمل کن.

 راستش فردا اگر هم قرار باشه جائی برم دلم میخواد به محل جدیدی برم که چند نفر از حیوان دوستان و مسئولین پناهگاه وفا تازگی  اجاره کردند برای پناه دادن به سگ های ولگرد و گربه های معلول اما بخاطر کمبود بودجه موفق نشدند محل را سروسامان بدهند... بریم ببینیم میشه همکاری کرد ؟؟؟ .. ولی آنجا هم خیلی دوره.. دورتر از کرچ... حالا اگر این هفته نشد .. هفته دیگه میرم..

یک سگ ولگرد خوشگل ۲ هفته ای هست در منطقه میرداماد میگرده. در کوچه های مختلف.. قرار به کمک چند فرد خیر بگیریم ببریمش به پناهگاه جدید ذکر شده .. ولی طفلکی هر بار دیدیم و سعی کردیم بگیریمش فرار کرده.. گویا خیلی کتک خورده که اینقدر از آدم۲پا ها میترسه.. آخه دفعات قبل همیشه با سگ های ولگرد زود دوست شدم و این اولین باره این حیوان اینگونه از من فرار میکنه.. خدا میدونه چه بلاها سرش آوردند که اینطور شده...با عرض معذرت شنیدم کارگرهای ساختمانی از این سگ ها نگهداری میکنند و گاهی بهشون تجاور میکنند بعد که ساختمان تمام شد ولش میکنند به امان خدا که سگه هم به احتمال زیاد بعد از مدتی آوارگی و سنگ و چوب خوردن بدست مامورین شجاع شهرداری تیر باران میشه .  به شهرداری منطقه خبر دادیم تو رو خدا این سگه را که در منطقه میرداماد آواره شده نکشید تا ما بگیریمش.. (حالا ببینیم ترتیب اثر میدن یا نه.. البته آنها مقصر نیستند ولی کافیه یکی دوتا آدم۲پا که فکر میکنند اگر سگ از کوچه شان گذر کنه ملائک فرار میکنند مکرر زنگ بزنند به شهرداری که بابا ملائک چمدانها را بستند برای کوچ از کنار ما...  زود بیائید این موجود نجس را از بین ببرید).  

بگذریم.. دعا کنید موفق بشیم سگه را بگیریم ...

خدایا شکرت.. دیگه منو زمین نیانداز..  قول میدم دیگه کفر نگم.. خدایا شکرت..

|+| نوشته شده توسط ژاله - ف در پنجشنبه سوم تیر 1389  |
 
 
بالا