یکی از روزهای زندگی
دیشب سر ساعت ۱۰ ناغافل کولر متوقف شد .. بعلت مبتلا بودن به کلاسترو فوبیا (وحشت از جای تنگ و تاریک) قادر به استفاده از آسانسور نیستم و مجبور شدم ۵ طبقه را از راه پله با شتاب برم روی پشت بام. به سختی در کولر را باز کردم دیدم بعله تسمه پاره شده افتاده. خدایا تو این گرما !!! من زن تنها چه غلطی باید بکنم.. برگشتم پائین و زنگ زدم به یکی از مدیر های ساختمان و ازش کمک خواستم با اینکه ازش زیاد هم خوشم نمیاد چون کمی تا قسمتی هیز تشریف دارند ... ولی در کارهای فنی خیلی واردند و من هم چاره ای نداشتم
آمد بالا و حرف ما را تائید کرد.. خلاصه برگشتم پائین ماشینو روشن کردم دور شهر دنبال مغازه به امید اینکه یکی باز باشه ولی همه جا بسته بود.. رفتم منزل یکی از دوستان آنجا هم ۵ طبقه را با پله بالا رفتم و یک پنکه ازش قرض گرفتم تا صبح بشه و برم تسمه بخرم.. خیلی جالبه من این کولر را ۲ ساله نصب کردم.. قبلش که از دست قدیمیه کلی هر سال زجر کشیدم .. ولی همین جدیده هم از همان ۲ سال قبل هر سال دست کم ۲-۳ بار ما را گذاشته سر کار. یکبار هم موتورش سوخت .. متعجبم این همه کولر روی پشت بام که اکثرا" هم قدیمی هستند چرا باید همیشه مال من خراب بشه ؟! دیشب با اینکه پنکه روشن بود خوابم نمیبرد و رفتم تو فکر زندگی خودم.. چقدر سختی کشیدم باز هم شکر خدا هنوز نزدم به سیم آخر. البته دیگه هیچ امیدی به تغییر مثبتی در زندگی خودم ندارم امیدم به فرهنگ سازی و مهربان کردن دل مردم ایرانزمین نسبت به مخلوقات خدا بود که اونم نتیجه خیلی زیادی تا بحال نگرفتم.. یک عده جوانتر هستند که دیدشان نسبت به حیوانات تغییر کرده ولی نسل بعداز من (یعنی والدین این نوجوانان) اکثرا" بسیار آدمهای بیرحمی هستند نسبت به حیوانات و طبیعت . خلاصه دیشب به یاد گذشته افتاده بودم به یاد روزهای اولی که آمدم به این آپارتمان 32 ساله بودم تازه برگشته بودم ایران آن موقع همدم های زندگی من اسکار و شیبا بودند 2 تا گربه پرشین که از ایتالیا آورده بودم. یکی مشکی یکی طوسی رنگ. وقتی آمدم به این آپارتمان همه کنجکاو بودند.. از سرایدار خانه گرفته تا مدیر ساختمان مراقب بودند سر از کار یک زن بیوه جوان که برو رویی هم داشت در بیاورند.. متوجه بودم که مرتب بقول معروف ذاغ سیاه منو چوب میرنند. خبر نداشتند دنیای من با زنهای دیگر کمی تا قستی متفاوت است و عادت های خاص خودم را دارم و دنبال مسائل آنچنانی نیستم !!! زمان جنگ ایران و عراق بود و موشک باران و بمباران.. یک مدت که اوضاع وخیم تر بود تمام ساکنین 16 واحد از ترسشان تهران را ترک کرده بودند (حتی سرایدار ساختمان هم با خانواده اش رفته بود ولایتشون نیشاپور ) من بودم و 2 خواهر کهنسال طبقه آخر. شب ها آژیرقرمز که به صدا در میامد با 2 تا بچه هام (پیشولی ها) میرفتم در یکی از اطاق ها که به نظر خودم امن تر بود و در را میبستم. ایتالیائی ها شرکت را تعطیل کرده بودند و رفته بودند در خانه های پیش ساخته ای که نزدیک سد لار بود (محل کارگاه آنها برای ساخت نیروگاه). راستش به فکر من هم بودند و چند بار راننده فرستادند تا من و گربه ها را ببره ولی پیش خودم فکر میکردم چه فرقی میکنه حالا گیریم یک هفته هم رفتم بعدش چی؟ آنزمان 2-3 تا گربه هم بودند که میامدند درحیاط و بهشان غذا میدادم.. فکر میکردم اینجا هم مردم با حیوانات مثل اروپائیان هستند و غذا دادن به گربه ها ایرادی نداره؟! بعد اوضاع آرامتر شد و ساکنین و سرایدار برگشتند. کم کم تعداد گربه های حیاط بیشتر و بیشتر شد... حالا حدود 15 تا گربه بودند که صبح زود میامدند در حیاط و پارکینگ و من هم همانجا بهشان غذا میدادم. یک کاسه آب هم گذاشته بودم در پاسیو بین پاگرد پله ها ... بعد زمستان شد و سرما شروع شد.. گربه های خانگی من هم از 2 تا شدند 5 تا... ایرما و اشرف و حسنی هم اضافه شدند که بچه گربه های آسیب دیده خیابانی بودند. گربه های بیرون هم در پارکینگ میخوابیدند.. خیلی دلم براشون میسوخت و فکر میکردم سرما آزارشان میده (آنزمان خبر نداشتم اینها خیلی زرنگ تر از اینها هستند وخودشان بلدند جای گرم پیدا کنند). به همین دلیل شب ها پنجره آشپزخانه ام را که به پاگرد ساختمان باز میشد باز میگذاشتم و صبح زود که درب آشپزخانه را باز میکردم با 12 تا گربه الوان روبرو میشدم که یکی بالای یخچال بود و بقیه بالای کابینت ها و روی میز و خلاصه.... بگذریم.. بعد ازمدتی کم کمک صدای چند تا از ساکنین درآمد و افتادند به جان من و گربه ها.. مخصوصا" یک خانواده که یک زن ارمنی خیلی بدجنسی بود که هر روز اشک منو در میاورد. شوهر مسلمانش را شب ها با تفنگ شکاری میفرستاد در حیاط تا گربه ها را تیر بزنه.. یکبار هم ۵۰ هزار تومان از من گرفت چون گفت گربه روی ماشینم ادرار کرده خسارت باید بدی (بعدا" کاشف بعمل آمد یکی از پسر بچه های ساختمان روی ماشین طرف روغن ترمز ریخته بوده و باعث سوختگی پوسته ماشین شده بود.. ) خلاصه خیلی سخت میگذشت و خیلی خودم را تنها حس میکردم. کم کم گربه ها را طوری عادت دادم که درهمان کوچه غذا بخورند و پارکینگ ساختمان را ترک کنند. تازه دوزاری افتاده بود که مردم ایرانزمین خیلی خیلی با مردم انگلستان و ایتالیا فرق دارندو نسبت به حیواناتی مثل سگ و گربه بسیار ظالم هستند. در اروپا درمحل های مخصوص مردم با اتومبیل های خود میامدند و به گربه ها غذا میدادند. در شهر رم شهرداری در یک قسمت از خرابه های باستانی کلوسئوم تعداد بسیار زیادی گربه را نگهداری میکرد که جاهای مناسب برای آنها درست کرده و همه تحت نظر دامپزشک بودند و مردم حیوان دوست هم هر روز میامدند و غذا میاوردند... فکر کرده بودم ایرانی ها هم همینطور هستند.. فکر کرده بودم در سرزمین من نیز مردم با حیوانات مهربانند و حقوق آنان را رعایت میکنند.. ذهی خیال باطل... اینها حقوق همدیگر راهم رعایت نمیکنند چه برسه به حیوانات
همان سالها چند موقعیت شغلی خوب در خارج از کشور برام پیش آمد ولی فقط و فقط بخاطر حیوانات دلم نیامد ایران را ترک کنم.. گفتم بمانم شاید کمی ذهن مردم را نسبت به این بیگناهان که عین ما مخلوق خدا هستند و حق زندگی کردن دارند تغییر پیدا کنه !!!! سالها گذشت و گذشت... خیلی هم سخت گذشت... ۱۰ سالی هم از دست یک مستاجر روانی که آپارتمان روبروی من را اجاره کرده بود آزار دیدم.. گربه ها را میزد و لت و پار میکرد و یا میکشت. من هم آنزمان خیلی تنها بودم و مظلوم.. از همه میترسیدم و قادر نبودم جلوی ظالمین بایستم. شکر خدا این آدم روانی رفت و فعلا" ساکنین ساختمان همگی انسانهای بی آزاری هستند که سرشان در زندگی خودشان است و اگر هم با حیوانات میانه ای نداشته باشند دست کم آزاری هم نمیرسانند. ایراد بیهوده هم از من نمیگیرند.. همه میدانند صبح و عصر با ساک مخصوص در کوچه و خیابانها به گربه های گرسنه غذا میدم. از خیابان نفت تا میدان محسنی تمام رفتگرها منو میشناسند!!!! عجب شهرتی
.
فعلا" مشغول دست و پنجه نرم کردن با شرایط موجود هستم تا بلکه فرجی حاصل شود و کمی دلمان شاد شود...
پی نوشت..
رفتم سوپر برای بچه ها گوشت بخرم (ببخشید گربه نمیتونه گیاه خوار بشه و باید گوشت براش خرید) دیدم درشت همه جا آگهی زدند.. روغن و کرم عصاره شتر مرغ حاوی امگا ٣ و ۶ و ٧ برای جوان سازی پوست و برطرف کننده چین و چروک خانمها .نتونستم جلوی خودم را بگیرم و کلی دراین مورد با چند نفرم حرفم شد..خجالت هم خوب چیزیه والله. تازه میگن برای تقویت قوای جنسی آقایان هم خوبه ؟؟ ما که نفهمیدیم امگا ۶ و ۷ دیگه چی بید؟!